سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
573
تاريخ ايران ( فارسى )
جلگههاى وسيع بين النهرين گذشته وارد سرزمين حاصلخيز بابل گرديد . در اين نقاط هم از طرف سالار سپاه ايران جنگوجدالى واقع نشد . فقط طوايف و دستجات دوردست با روميها بطور جنگ و گريز تصادم مينموده و به آنها آزار و آسيب مىرسانيدند . ژولين خط سيرش را يكنواخت در كنار فرات امتداد داده تا به پريسابور يا بعبارت روشنتر فيروز شاپور رسيد كه شهرى داراى استحكامات بسيار مهم و واقع در يك جزيرهء مصنوعى بوده است . او مصمم براى تسخير آنشهر گرديد ، به زودى حصار آن از هم ريخته و شهر به تصرف وى درآمد ، ليكن خود قلعه و ارگ كه داراى استحكام طبيعى قابل ملاحظهاى بود در مقابل حملهء ناگهانى و هجوم دشمن كاملا پايدارى نمود ، هرچند كه امپراطور شخصا بيكى از دروازههاى آن حمله كرد . ژولين كه مانند بسيارى از ژنرالهاى بزرگ داراى معلومات و اطلاعات قابلى بود در اينجا بفكر يك برجى متحرك عالى از اختراعات دمتريوس پوليورستيز « 1 » افتاد و فورا بساختن آن فرمان داد . برج نامبرده چنان مردمان قلعه را بوحشت انداخت كه با شرايط چندى حاضر به صلح گرديده و تسليم گشتند . لشكر بعد از اين موفقيت به طرف پائين رودخانه متوجه شده تا به « نهر پادشاهى » كه فرات را به دجله وصل مينمود رسيد . در اينجا سيلابهاى مصنوعى و نيز تعرض اتصالى دشمن پيشروى آنها را در طول نهر نامبرده بتأخير انداخت ولى هرطور بود از اينجا هم پيشرفته تا به دژ ديگرى معروف به « ماهوزملكا » رسيدند و آن را بوسيلهء نقب زدن تسخير كردند . بعد از آن سپاه روم بجلو حركت كرده تا بدجله نزديك گشته مقابل تيسفون رسيد كه قصبهاى بود مجزاى از سلوسى متصل به آن كه آنوقت خرابه بوده است . در اينجا چيزى كه ژولين را بوحشت انداخت اين بود كه او دريافت كه « نهر پادشاهى » زير كشه بدجله مىپيوندد و چون بىنهايت مايل بود با سپاهيكه گمان ميكرد به پائين
--> ( 1 ) - Demetrius Poliorcetis .